Zendegie ma ham intoriast. Khoshiash andazeye zang tafrihe madresast. Delam mikham, mitunam va baladam ke ghor bezanam:-(. Hamine ke hast.
تا حالا شده
صفحه ی اس ام است رو باز کنی. یک عالمه حرفهای امیدوارکننده تایپ کنی .بنویسی که دوستت دارم. بنویسی که اگر آدمها حضور ندارند دلیل بر این نیست که وجود ندارند. بنویسی زندگی پستی و بلندی داره. آدمهای خوب و بد داره. یه وقتایی هم تنهایی و غم بیشتر از شادی می شه اما این دلیل نمی شه که شادی وجود نداشته باشه. هیچ کس مثل خودت نمی تونه هواتو داشته باشه و .............................
و بعد اس ام اس رو به شماره ی خودت بفرستی؟
پ ن) این شهر هیچی جز تنهایی برای من نداره. پام که به اینجا می رسه غم و غصه ها هوار می شن روی سرم. همه ی خوشی های چند روز پیش رو فراموش می کنم.
حرفهایی هستند که مثل یه چاقوی تیز و خوش دست توی یه لحظه یه تکه از روحت رو سلاخی می کنن و خلاص.
حالا هر چی می خوای داد بزن که : آهااااااای کجا می بریش؟ اون تکه مال منه. کجاااا؟
گوشش بدهکار نیست. یعنی اصلا نمی شنوه. اونقدر سریع کارشو انجام داده که حتی سایه اش رو هم نمی تونی ببینی. حالا حتی زخمی هم در کار نیست.
یه وقتایی دنیا با تمام بزرگی و شلوغیش هیچی نداره که بتونه به زندگی وصلت کنه. هیچی نداره.
خوب نیستم. شاید حتی افتضاحم. غصه ی همیشگی رفتن از اینجا بعلاوه ی اعصاب خوردی های دخترک و باز هم بعلاوه ی دلتنگی های ریز و درشت این روزها یه بغض نشونده توی گلوم اونم این هوا
نمی تونم بی خیال این بغض بشم و اشک ها رو کنترل کنم. گم می شم توی شلوغی خیابان ملاصدرا
...............و من بچگی هایم را می خواهم با پدری که دستانم را محکم در دست بگیرد و به من آرامش و امنیت ببخشد.
لطفا یکی پیدا بشه آدرس کوچه ی علی چپ رو به من بده. گویا اون طرف ها خیلی شلوغه. خدا از بزرگی کمتون نکنه.یه وقت دیدید کار ما هم راه افتاد.
زندگی همینه. همینه همین. و تو هنوز عادت نکردی. شاید هنوز بزرگ نشدی. هی چی که هست
این تنها مشکل ِ تو عزیزم.


