گاهی همه ی تلاشم برای انکار بغض توی گلوم بی نتیجه می مونه بالاخره دلیلی برای حواس پرتی من پیدا می شه و اشک هم که فرصت طلب . اینبار بهانه ی من مرگ صدای رگه داری بود که خاطره های قشنگی رو برای من زنده می کرد.
اصلاحیه: شانزدهم بود نه پانزدهم.
۱)انتظار داشتم حداقل یه تسلیت خشک و خالی از طرف شما داشته باشم.حتی با همه ی بچگی هام. اما........
امان از این انتظارات بی جا
۲) فراموش نکرده بودم پانزده تیر چه روزی بود راستش تلاشی هم برای فراموش کردنش نکرده بودم با این حال تنها به لبخندی بسنده کردم.
باید دنبال مقصر بگردم؟
نباید به اینجا می رسید. هرچی فکر می کنم، نمی فهمم من چه کردم که تو به اینجا رسیدی.شاید هم اگر یه کاری کرده بودم حالا کاسه ی چه کنم ، دستم نمی گرفتم. شاید هم بیخود دارم دنبال مقصر می گردم.
حالا می دونم که اشتباه کردم. همیشه هم" گوش" بودن خوب نیست. حداقل در برابر اون باید گاهی می گفتم . حتی اگر شده بود به در می گفتم تا دیوار بشنوه. تا ببینه این همه تفاوت رو. این همه فاصله رو.
ولی حالا چی؟
پ ن۱ ) بعضی حرفها تاریخ اعتبار دارن . اگر توی زمانشون گفته نشن ، جاشون توی سطل آشغال ِ .
پ ن ۲) این روزها چیزی جز یه آغوش امن نمی خوام.( گرچه درد دل ممنوع بود اما ..........)
وسط یه گفتمان ِ حیاتی ، محض جلب همدردی به مامان می گم : جدا من از اون موقع تا حالا هیچ تغییری نکردم ؟؟؟ ( سعی می کنم کاملا مظلومانه به مامان نگاه کنم ، به قول تنبل شبیه گربه ها بشم).
مامان بدون حتی نیم نگاهی می گه: چرا . پس رفت کردی.
![]()
سخته وقتی مجبوری لبخند بزنی و رد بشی. جلوی اشکاتو بگیری وقتی با همه ی وجود دلت می خواد فریاد بزنی. بنویسی و پاک کنی . بنویسی و پاک کنی و مدام با خودت بجنگی که نگو ، نخواه، نپرس.
و این قصه سر دراز دارد............... .
دنیا گاهی از یه قوطی کبریت هم کوچکتر می شه.
پ ن۱) بالاخره انگشتر تصویب شد.
پ ن۲) هنوز هم متاسفید؟؟( به قول یه بنده خدایی : مخاطب خاص دارد.)
پ ن۳) کپی رایت را پاس می داریم.
پ ن۴ ) حذف شد.
پ ن۵) باز هم حذف شد.
خسته ام. خیلی خسته. خالیم از حس های خوب زندگی و پرم از حس های بد. این روزها زندگی جالب نیست و این تازه اولشه. روزهایی خسته کننده تر، دلگیر تر و به دنبالشون شب های بدقلق تر در انتظار من ایستادند. و من هیچ توانی برای گذشتن از اونها ندارم. چه فرقی می کنه؟ بخوام یا نخوام می رسن . یه کمی بهتر یا یکمی سخت تر تفاوتی به حال من نداره. در بهترین شرایط ممکن هم سخت خواهند گذشت. و تنها چیزی که باعث می شه این روزها بتونم قدم از قدم بردارم همین گذشتن ِ . آره شود ولی به خون جگر شود. این روزها هم می گذرن مقل همه ی روزهای خوب یا بدی که گذشتن. اما اینکه چه به روزگار من و ما میاد تا بگذرن رو فقط خدا می دونه و بس.
باتری من خالیه خالیه. شارژر سراغ ندارید؟
پ ن)دلگیرم و دلتنگ . ای کاش این شهر بی رحم خاطرات بیشتری از تو داشت. فقط کمی بیشتر .دلم باباییمو می خواد.
جواب من این بود : ![]()
پ ن۱) انگشتر یا کتاب؟ مساله اینست.
پ ن۲) خدایا این دنیا جهنم اون دنیا هم جهنم؟ رحم کن!!!!!!!!!!!!!!!!!!!